فرتوت

5
(4)

از فردایِ روزِ ازدواج، هر روز صبح، قبل از رفتن سرِ‌کار، مرد زن رو بیدار می‌کرد تا ویتامین‌ها و قرص کلسیم‌ش رو بهش بده.

زن تو خواب و بیداری غر می‌زد و یه «بذار بخوابم»ِ مبهم نثار مرد می‌کرد.

مرد هم با حوصله درحالی‌که قرص رو در دهنِ زن می‌ذاشت می‌گفت: هر روز باید این‌ها رو بخوری!‌ نمی‌خوام چهل‌ سالِ دیگه فرتوت رو دستم بمونی!

این قصه تا ده ماه هر روز تکرار شد؛ دقیقاً تا صبحِ‌ اون روزی که زن گفت: ما برای هم ساخته نشدیم. باید از هم جدا شیم.

Rate This

We are sorry that this post was not useful for you!

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

1 thought on “فرتوت”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *