Anterograde Amnesia

5
(5)

– از کجا فهمیدی اومدم؟

– وبلاگت

– چیزی ننوشته بودم از اینجا.

– حسِ پشتِ نوشته‌هات گفت.

– از کی تا حالا حس‌شناس شدی؟

– بودم همیشه. تو افلیجِ حسی بودی، حس‌شناسی منو نمی‌فهمیدی.

– متوجه نمی‌شدی…

– همون. نمی‌فهمیدی. متوجه نمی‌شدی. حالیت نمی‌شد. درک نمی‌کردی.

– دعوا داری؟

– خودت کل‌کل داری! این منم که بازم زنگ زدم.

– آره بازم زنگ زدی و طلب کاری

– نه اتفاقا. این بار کارم گیره.

– چی شده یه بارم کار تو گیر شده؟! زمین گرد شده و یا آدم قرار شده به آدم برسه؟

– شتر نباش یه امشبو کینه‌ای…

– مستی؟

– همیشه. هر شب. از اون شب. آخرین شب. تا امشب. هر شب.

– با کی می‌خوری؟

– با یاد تو

– با یادم یا به یادم؟

– چه فرقی می‌کنه؟

– نمی‌دونم دقیقا. «با یادت» یه جورائی یعنی انگار هستی… «به یاد» بیشتر معنی با خاطراتت می‌ده. ماضی‌تره. به یاد یعنی اینکه انگار مُردی… دارم یادت می‌کنم

– مُردی مگه؟

– نمردم. نمردی. مُردیم.

– زنده می‌شیم باز.

– باز؟! شوخی می‌کنی دیگه؟

– نه! یه بار دیگه…

– صد بار دیگه هم این فیلمو ببینی آخرش عوض نمی‌شه.

– اگه فیلمو دوباره بسازی چی؟

– هیچ ری‌میکِ خوبی سراغ ندارم.

– مگه نه اینکه «ایمپاسیبل از ناتینگ»؟

– اون مال قبل بود. مال دهه سی

– ببین… تنهام.

– درست می‌شه. منم تنها بودم

– الان نیستی؟

– چرا هستم. ولی عادت کردم

– من از اینکه تنهام ناراحت نیستم.

– خب. پس چی؟ از چی ناراحتی؟

– از اینکه دیگه نمی‌تونم کسی رو دوست داشته باشم ناراحتم.

– تو خودتم دوست نداری، چه برسه…

– تو چی؟ تو خودتو دوست داری؟

– برای چی زنگ زدی بعد از این همه مدت؟  

– داریم پیر می‌شیم.

– خب؟

– حیفه.

– چیش حیفه؟ اینکه هر روز به هم استرس وارد نمی‌کنیم؟ هر روز همدیگرو زجر نمی‌دیم؟

– نه. اینکه تنها می‌مونیم…

– تنهائی خوبه.

– واسه تو آره. من بهش عادت ندارم. نمی‌خوام تنها باشم.

– با من باشی از الانت تنهاتری.

– کی گفت می‌خوام با تو باشم؟

– پس چرا زنگ زدی؟

– بچه

– ها؟

– بچه می‌خوام.

– می‌خوای منو به فرزندی قبول کنی؟

– نه می‌خوام بچه‌ت رو به فرزندی قبول کنم.

– دیر نیست واسه مادر شدن؟

– وقتشه! خودِ خودشه

– پس هنوز «جریانِ می‌خوام مادر بچه تو باشم» برقراره!؟

– هنوز؟ آره هنوز. یادت نیست؟ هنوز می‌شه… گرگر دستات… قدیمی‌ها… کاشی کاریا… ماشین‌دودیا…

– دیگه دیره…

– واسه من نیست.

– تو نصف ماجرائی… با نصف ماجرا نمی‌شه هنوزت برقرار شه.

– می‌خوای التماس کنم؟

– التماس کنی؟ واسه چی؟ ماها که حال روزگارمون خوب بود، انقدر خراب شدیم. حالا می‌خوای این خرابه رو کپی هم بکنی؟

– به تو کاری ندارم… با من. من درستش می‌کنم.

– چی رو درست می‌کنی؟ کروموزوم رو؟

– می‌دی یا نه!؟

– نه.

– اگه بخوای لازم نیست همو ببینیم… اسپرم… آی وی اف. آی سی اس آی. آی یو آی…

– تحقیقاتت هم کامله

– بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنی… اینو با تمام وجود می‌خوام.

– چرا من؟! این همه آدم

– به تو ربطی نداره. من دلیل خودمو دارم.

– ببین برای من تموم شده.

– برای منم تموم شده.

– پس حرفت چیه؟

– حرفم همونیه که بود. می‌خوام مادر بچه‌ت باشم.

– من بچه و مادرشو می‌خواستم تو این همه سال می‌تونستم یه جینش رو داشته باشم.

– نخواستی. ولی من الان ازت می‌خوام. به احترام خاطراتمون.

– کدومشون. خوباش یا بداش؟

– خاطراتِ بدمون هم خوب بود.

– برعکس… من فکر می‌کنم خاطرات خوبمون بد بود…

– اینم همون معنی رو می‌ده…

– به خاطر خاطرات خوب می‌خوای یکی رو بیاری تو این دنیا تا بدبخت شه؟

– نمی‌شه… ببین حوصله ندارم زیاد بحث کنم… فکر کردم بعد از این همه سال می‌شه باهات منطقی صحبت کرد…

– الان داری منطقی صحبت می‌کنی؟ بیا با من بخواب یه بچه بده که من مادر بچه‌ت بشم بعد خداحافظ؟

– خداحافظش رو تو داری می‌گی

– نه! خداحافظش همون چند سال پیش گفته شد. خداحافظ یعنی خداحافظ

– پس نه؟

– نه

– نه؟

– دوست داری «نه» رو؟

– نه.

– خوبه… سعی کن بخوابی. دیگه هم زولپیدم رو با ودکا نخور. سعی کن بخوابی. فردا که چیزی یادت نمی‌آد. منم فکر می‌کنم که امشب زنگ نزدی. امیدوارم مادر خوبی بشی.

– متنفرم ازت.

– خوبه. تنفر هم یه حسه… بی‌حسی حس بدیه

– خداحافظ.

Rate This

We are sorry that this post was not useful for you!

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

1 thought on “Anterograde Amnesia”

  1. وااااایییی… محشرررررر بوووددد👍👍👍 من 👏👏👏👏👏👏👏دلیل خودمو دارم👌

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *