شبِ چارشنبهسوری به ثریا گفته بود که به همه بگه روزِ اول رو میشینه خونه.
هوا که تاریک شد و دید که دیگه قرار نیست کسی بیاد، دانمارکیها رو از روی میز برداشت و برگردوند تو جعبه، یه بشقابِ کوچیک رو از سبزیپلو پرکرد و یه ماهیسفید ِقهوهایطلائی و یه گُلِ سیرِ سیاهِ لِه رو گذاشت رو پلوها، نشست پشتِ میزِ تکصندلی رو به سهکنجِ دیوار، نورها رو کم کرد و زمستاناستِ شجریان رو پخش کرد تو هوایِ خفه باهار.
۲۵۸۴/۱/۱