Bullog

خُل‌نگِار

اینورسیون 5 (3)

صبح که بیدار شد، دید یه دندونش افتاده. شَبش خواب دیده بود مُرده. 

دَرِپیتیسمِ مزمن 5 (4)

 

– تو با حرفات به عقاید من توهین می‌کنی!!   – تو هم با اون هیکلت، با اون شیکمت، با اون بویِ گندِ عطرت، با ابروهات، با اون صورتت که روز به روز اصرار داری زشت‌ترش کنی، با Read more

حرفه‌: حرفه‌ای 5 (4)

نگاهت رو می‌تونی بدزدی؛ تا نفهمه حقیقتِ پشتِ چشم‌هات رو… دستت رو می‌تونی در بیاری از دستش؛ تا متوجّه نشه لرزشت رو. استرست رو… می‌تونی سکوت کنی؛ تا بغضت، تُن‌ت رو عوض نکنه… می‌تونی نفس‌ت رو کنترل کنی؛ تا Read more

نفهمِ حسّی 5 (2)

  شانس می‌آری تویِ یه خانوادة خوب به دنیا می‌آی… خوب تربیت می‌شی… تلاش می‌کنی… سالم زندگی می‌کنی… کلی درس می‌خونی… پول در می‌آری… یه زنِ خوب نصیبت می‌شه… بچّه‌دار می‌شی… بچه‌هات هر کدوم به مدارج عالی می‌رسن… ماشین Read more

خُل‌پلان‌هایِ ۵ – فرقِ بسیاره میان شاهد و شاهد! 5 (3)

این که یه سریال تویِ ایران درست شه که همه چیش انقدر خوب باشه، این که یه کارگردان داشته باشیم به شاعری و باهوشی «علی حاتمی»، این که انقدر این پلان‌ها همه چیشون درست اجرا شده، این که توی Read more

؟ 5 (2)

عکس از من نیست تنها مسأله‌ای که تویِ زندگی‌ عذابش می‌ده اینه که نمی‌فهمه اون زن، یه «حرفه‌ای» بود یا یه «احمق». 

عشقِ هولوگرافیک 5 (3)

  –   یعنی یه چیزی بهت می‌گم، یه چیزی می‌شنوی‌ها! عالی بود. زیبا! زیبا! مثِ یه تیکه ماه! باااااهوش! تا حالا ندیدی مثلش رو. از اون دخترائی بود که می‌دیدیش به دود کردنِ اسفند اعتقاد پیدا می‌کردی. Read more